اربعین امسال زائر آقا
دو هفته قبل از فرا رسیدن اربعین ، دلم هوای کربلا کرد ، یهویی ، به بابا مرتضی گفتم و بدون هیچ حرفی پذیرفت و برای گذرنامه اقدام کردیم . از همان روزی که ما اقدام به گرفتن گذرنامه کردیم ، گذر موقت باب شد و خیلی راحت گذر گرفتیم ، جالب اینجاست که با آمدن گذرمان ، عراق آشوب شد و جنگ داخلی یه جورایی ، طرفداران صدر و نمی دونم ... خلاصه آرزوی ما نقش آب شد ... چون مرزها بسته شدند و حتی افرادی که رفته بودند ، برگشتند ، بعد چند روز گویا عراق ارام شد و دوباره مرزها باز شد ... خدا را شکر ... خلاصه جمعه حرکت کردیم به سمت مهران ... به طبس که رسیدیم شب ماندیم ، خواب بودم که مامانی زنگ زدند که مرزها را بستند ، برگردید ، خیلی شلوغه مام...
اغاز سال تحصیلی ۱۴۰۱
مجتبی جانم کلاس اول میرود . انشاالله در پناه خدا باشی و موفق عشقم محمدسبحان جانم کلاس سوم میره ، موفق باشی عزیز دلم ، خدا نگهدارت باشه پسر گلم ...
تابستان۱۴۰۱
مجتبی و محمد سبحان کلاس ژیمناستیک رفتند ...








